محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

85

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

به او داد . عرب ديگرى آمده تقاضاى كمك كرد حضرت فرمود : آنچه در خزينه من موجود است به او بدهيد . فقير ديگرى از آنحضرت تقاضاى همراهى نمود حضرت صد و پنجاه هزار درهم به او داد . هيبت آنحضرت چنان بود ، كه معاويه گفت : هرگاه او را ميديدم از مقام او انديشه ميكردم ، و ميترسيدم كه عيبهاى مرا بشمارد . حلم آنحضرت چنان بود كه مروان بن حكم گفت « ان حلم الحسن يوازن به الجبال » . حلم حسن ( ع ) هموزن كوهها است و تواضعش چنان بود كه روزى از راه عبور ميكرد ديد عده‌اى فقير كنار راه نشسته مشغول خوردن پاره‌هاى نان هستند . از آنحضرت دعوت كردند ، حضرت از مركب‌سوارى خود پياده شد و فرمود : خدا متكبرين را دوست نميدارد و با آنان غذا خورده و به منزل خود دعوتشان نمود ، و آنانرا لباس و غذا داد . اگر فصاحت و جرأت او همانند پدرش على ( ع ) بود ، تعجبى ندارد : زيرا در مكتب قرآن تربيت شده و در سنين 7 سالگى قرآن را حفظ كرده و به آن عمل نموده است . سخن جد فصيح خود را شنيده كه فصيحترين عرب بود و سخن پدرى را شنيده است ، كه فصاحت را براى قريش پايه‌گذارى نمود . از صواعق محرقه ابن حجر نقل شده است كه روزى حسن مجتبى ( ع ) ابيبكر را بر منبر جدش مشاهده كرده فريادش بلند شد ، كه از جايگاه پدرم پائين بيا ! و ابو الفرج اصفهانى در كتاب « مقاتل الطالبيين » مينويسد : « هنگاميكه معاويه بيعت گرفت بالاى منبر رفته و مشغول مذمت على ( ع ) و امام حسن شد . امام حسين ( ع ) برخواست كه از او جلوگيرى كند امام حسن او را نشاند و خودش ايستاده و مشغول سخن شد و خطاب بمعاويه كرد و گفت : شمائيكه سخن از على ميگوئيد . من حسن ، پدرم على ، تو معاويه ، و پدرت صخر « 1 » مادر من فاطمه ( ع ) و مادر تو هند ، جدهء من خديجه ، جدهء تو قتيله ، جد من رسول خدا ( ص ) و جد تو حرب . خدا كسى را كه پست‌تر بوده و شرافتش ناچيزتر باشد ، و شرش زيادتر ، و در كفر و و نفاق سابقهء بيشترى دارد لعنت كند » كسانى كه در مجلس حاضر بودند « آمين » گفتند و هركس كه تا امروز اين حديث را شنيده و نوشته آمين گفته ما نيز آمين ميگوئيم .

--> ( 1 ) نام پدر معاويه صخر بود ولى كنيه او ابى سفيان ، و مانند ابى جهل و ابى لهب و ابو موسى و . . . بكنيه شهرت پيدا كرده است . م - ز